امیرحسین یزدانبد

a-yazdanbod-thumدر سال ۱۳۵۶ در تهران به دنیا آمد و تحصیلات و مطالعات خود را در فلسفه و فیزیک متمرکز کرد و کامپیوتر را ادامه داد. وی نوشتن داستان را از ۸۴ بطور جدی پی گرفت. مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» (نشر چشمه) او بهترین مجموعه داستان سال جایزه هوشنگ گلشیری شد و جایزه‌ی گام اول را هم از وزارت ارشاد برد. در بخش تک‌داستان، جایزه‌ی قلم زرین را هم پیشتر به دست آورده بود. وی نخستین رمان خود «لکنت» (نشر افق) را سال گذشته روانه بازار کرد، رمانی که در سه کشور ایران، افغانستان و آذربایجان می‌گذرد و موضوع دخالت نیروهای بیگانه در حوزه‌های سیاست، فرهنگ و اقتصاد را مورد توجه قرار می‌دهد.

  • لکنت
  • پرتره مرد ناتمام

لکنت. نشر افق: 1391AY-book2

خط اول «لک‌نت» با جمله‌ی معترضه‌ی نویسنده‌ای شروع می‌شود که اعتراف می‌کند داستان جَنَوار را او ننوشته. این داستان شرح فساد و جنایاتی‌ست که در دوره‌ی قائله‌ی آذربایجان توسط آیدین نوشته شده. در ادامه متوجه می‌شویم که کسی در تماس تلفنی اطلاع‌اش را از این امر به او گفته. در ادامه‌ی شرح پریشانی نویسنده از نگرانی‌ها و احتمالاتش  مواجه می‌شویم تا این­که فردی که با او تماس گرفته اصل یادداشت‌هایی را که منجر به نوشته شدن داستان شده برایش ارسال می‌کند. نویسنده که اصل یادداشت‌ها را تا آن موقع ندیده متوجه صفحات سفیدی در میان یادداشت‌ها می‌شود و طی جست‌وجوها و آزمون و خطاها بخش‌هایی تازه از یادداشت‌ها را که به صورت مخفی در دفترچه نوشته شده بوده کشف می‌کند. در این دست‌خط‌های تازه یافته سرنخی از فرزند نویسنده‌ی یادداشت‌ها توجه نویسنده را جلب می‌کند. طی جست‌وجویی دیگر نویسنده مطلع می‌شود که نویسنده در مطبی در تهران طبابت می‌کرده ولی وقتی به آن‌جا مراجعه می‌کند مطلع می‌شود که پزشک چند روز پیش مرده و از او وصیت‌نامه‌ای به جا مانده که به شکلی مرموز تحویل نویسنده داده می‌شود و تعجب نویسنده از ارتباط این وصیت‌نامه با خودش، راه به جایی نمی‌برد.

فصل دوم متن وصیت‌نامه‌ی فرزند آیدین، مهرداد است. وصیت‌نامه روشن می‌کند که مهرداد فرزند آیدین در غیاب پدر و در حالی­که او به شکلی ساختگی کشته شده، چه مصائبی به همراه مادر دورگه‌ی انگلیسی-ایرانی‌اش کشیده. سفر آن‌ها به تهران هم‌زمان می‌شود با مرگ پدربزرگش که حالا میراث بسیاری برایش به جای گذاشته. مهرداد به همراه مادرش در تنهایی و انزوا خود را وقف مطالعه، تحصیل و طبابت می‌کند. تا این‌که پس از اخذ مدارک تکمیلی در آمریکا به تهران بر می‌گردد و این رجعت هم‌زمان می‌شود با شکل‌گیری انقلاب و پس از آن جنگ. مهرداد وسوسه‌ی جنگ را نمی‌تواند فراموش کند و همین عاملی می‌شود برای اختلافات میان او و همسرش و تنها پسرش که در مدت اقامت آن‌ها در آمریکا به دنیا آمده. زن و پسرش او را رها می­کنند و به آمریکا می‌روند و مهرداد در استحاله‌ای آرام تبدیل به انقلابی ایدئولوژیک سرسختی می‌شود و در یک سانحه‌ی جنگی تا پای مرگ می‌رود و بازمی‌گردد. این وصیت‌نامه هم شرح این ماجراهاست برای فرزندش در آمریکا (مانی) و درخواست پدر از او برای بازگشت به میهن‌اش. میراث پر ارزش خانوادگی آن‌ها که تنها وارث‌اش حالا مانی‌ست در آمریکا، بر اساس وصیت مهرداد فقط به شرطی به فرزندش منتقل می‌شود که تابعیت آمریکایی‌اش را رها کند و به ایران بازگردد.

در فصل سوم نویسنده که علت این ماجراها را درک نمی‌کند سرانجام بهانه‌ی کافی برای رها کردن این ماجرای مشکوک می‌یابد و سعی می‌کند موضوع را فراموش کند. در همین اثنا، رمزنوشته‌ای او را متوجه می‌کند که طراح این ماجراها قصد ندارد دست از سر او بردارد. چالش بعدی نویسنده کشف رمز این نوشته است که از او می‌خواهد در بگرام افغانستان به جست‌وجو بپردازد. این موضوع هم‌زمان می‌شود با دعوت نویسنده به یک کنفرانس ادبی در زمینه‌ی زبان فارسی و نویسنده تصمیم می‌گیرد به محل این کنفرانس در کابل سفر کند. او در مدت اقامت‌اش در کابل تلاش می‌کند به بگرام برسد و سرنخ یادداشت رمزگزاری‌شده را تعقیب کند اما موفق نمی‌شود. در آخرین روزهای حضورش، با استاد دانشگاه کابل (دکتر بشیر) آشنا می‌شود و از این‌که مطلع می‌شود دکتر بشیر ردی از مانی دارد متعجب می‌شود. دکتر پس از گپ و گفتی با نویسنده در مورد تاریخ و سیاست منطقه، گوشی تلفن خاموشی به نویسنده می‌دهد و به او می‌گوید که این گوشیِ مانی بوده. نویسنده سردرگم‌تر از پیش به تهران باز می‌گردد و متوجه می‌شود در این گوشی تلفن، فایلِ نامه‌ای هست که مانی برای مادرش در آمریکا نوشته. در طول نامه‌ی مانی، نویسنده در کمال ناباوری متوجه می‌شود که مانی هم در اعماق نوعی سردرگمی هویتی زندگی کرده و مادرش بسیاری از موضوعات را در مورد پدرش(مهرداد) به او دروغ گفته تا از تمایل احتمالی پسرش برای بازگشت به ایران جلوگیری کند. به هر روی مانی که افسر ارتش آمریکا در زمینه‌ی کشف رمزهای عملیاتی نیروهای ویژه با طالبان بوده، به برخی اطلاعات فوق محرمانه در مورد درگیری‌های ناتو(اروپا) و نیروهای ویژه(آمریکا) می‌شود که به بهانه‌ی طالبان صورت می‌گیرد و درز همین اطلاعات باعث می‌شود که او را به شکلی ساختگی بر اثر تزریق آرام دُزهای سمی بکشند.

 در فصل چهارم، نویسنده که بر اثر چاپ یک‌ داستان کوتاه به چنین ماجرایی کشیده شده کاملاً فروریخته و نگاهی جدید به دنیا پیدا کرده. در حالی که تلاش می‌کند روابط میان این سه نسل (آیدین-مهرداد-مانی)را درک کند، مرد مرموزی که تمام ماجراها با تماس تلفنی‌اش شروع شده بود آفتابی می‌شود و نویسنده را به چالشی فلسفی می‌کشد. او برادر ناتنی آیدین بوده. پیرمردی بسیار ثروت‌مند نه از دارایی‌های موروثی، بلکه به خاطر هوش و توانایی‌های فردی‌اش که آرزو داشته روزی این داستان واقعی را بنویسد و نویسنده با شیطنت پیش از او داستان آیدین را نصفه نیمه چاپ کرده و حرام کرده. هارون به نویسنده می‌گوید که برای او پیش از این‌ها هم سرنخی گذاشته بوده که نویسنده متوجه‌اش نشده. در این سردرگمی داستان با تکرار جملات آغازین رمان پایان می‌یابد.

در فصل ضمایم بدون هیچ توضیحی نویسنده سه ضمیمه به کل ماجرا اضافه می‌کند که پیش‌تر هم در فصول گذشته به آن اشاراتی داشته و وجود آن‌ها را برای درک کلیت داستان لازم می‌داند. ضمیمه‌ی اول تصویری از دست‌خط آیدین و دفترچه است و در ضمیمه‌ی دوم متن کامل داستان کوتاه جَنَوار که ماجرا از ابتدا با آن سروکار داشته آورده شده. در ضمیمه‌ی سوم متن گفت‌وگوی نویسنده با دکتربشیر در کابل پیاده شده. در طول این گفت‌وگو دکتر بشیر با مستندات و فیلم و آرشیو مجلات تلاش می‌کند نویسنده را قانع کند که نبردی اساطیری در منطقه درجریان است که از سال‌ها پیش شروع شده و اخبار و گزارشات معمول خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها صرفاً لایه‌ی رویی و ساده‌ی آن‌ها را نمایش می‌دهند و در بطن ماجرا مسائل جور دیگری‌ست. همان موضوعی که هارون هم تلاش می‌کرد نویسنده را به درک آن متقاعد کند.

این رمان نامزد نهایی جایزه‌ی ادبی بوشهر و نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی واو شد.

AY-book1پرتره مرد ناتمام. نشر چشمه: 1388

«پرتره‌ی مرد ناتمام» عنوان نخستین اثر امیرحسین یزدان‌بد  در سال هشتاد و هفت، یکی از شلوغ‌ترین سال‌های نشر ایران، منتشر شد و مجموعه‌ای از نامزدی‌ها و جوایز را نسیب خود کرد. هشت داستان کوتاه در این مجموعه کنار هم، قطعات پازلی را شکل می‌دهند که مخاطب را به ترسیم چهره‌ی مردی به نام مهرداد ناصری وامی‌دارند. داستان‌ها ضمن این‌که استقلال ذاتی و تکنیک و فضای نوشتاری خود را به عنوان داستان کوتاه مستقل حفظ می‌کنند، در مجموع و در کنار هم، موفق می‌شوند تصویری ناتمام از زمانه و روزگار این فرد ارایه دهند. اشارات از ابتدا تا انتهای مجموعه به زندگی مهرداد ناصری به مرور از زمان حال فاصله می‌گیرند.

دو داستان نخست «یک‌دقیقه روی سفیدی سرد دوکی شکل» و «فردا بر می‌گردم»، با پرداختن به فضای دو خانه‌ی کوچک همسایه، در آپارتمانی از محلات مرکزی تهران، تقابل فضای زناشویی او و همسرش را در کنار همسایه‌ی جوان‌شان که به تازگی باردار شده نشان می‌دهد و مخاطب داستان را به درون داستان نوشته نشده‌ی «پرتره‌ی مرد ناتمام» می‌کشد. تفاوت زیاد لحن و زاویه دید و همچنین تکنیک اجرای این دو داستان مخاطب خاص خودش را در همان ابتدای داستان به خوانشی متفاوت از چیدمان داستان‌ها فرامی‌خواند.

در «دادزن» و «برای مارسیای رذل عزیز» با برش‌هایی از روزگار دانشجویی و فضای آکادمیک و اعتراضات و مشکلات شخصیتِ اصلی و زمانه‌اش، پرده‌ای دیگر از آن‌چه مهرداد ناصریِ دو داستان اول را ساخته کنار می‌زند. «دادزن» ماجرای پسرجوانی است که در کتاب‌فروشی پاتوق مهرداد ناصری برای جلب مشتری در پیاده‌روهای شلوغ خیابان انقلاب فریاد می‌زند. این داستان به رغم این‌که در فضای اعتراضات دانشجویی رخ می‌دهد برای شخثیت محوری داستان، که جوانی شهرستانی تازه به تهران آمده است دست‌آوردهای دیگری دارد و او را به دوره‌ای دیگر از زندگی‌اش گذر می‌دهد و مهرداد ناصری فقط ناظر دوری است از برخی از این صحنه‌ها.

اما «برای مارسیای رذل عزیز» با ورود به دنیای ذهنی مهردادناصری و دو دوستش و فضای فکری آن‌ها در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، یکی از تحسین‌شده‌ترین داستان‌های این مجموعه را رقم می‌زند. اگرچه مضمون اصلی داستان برپایه‌ی روابط عاطفی او و دوستانش و مواجهه‌ی آن‌ها با شخصیت زنی به نام مارسیا شکل گرفته ولی نویسنده در این داستان‌ هم از نگاه گزنده‌ی خود به سیاست و اجتماع غافل نمی‌ماند.

در داستان «چیزی شبیه سونیا» با تصویری از جشن فارغ‌التحصیلی مهرداد با تمرکز بر استاد ادبیات او روایت می‌شود و این‌چنین تلاش می‌کند با جهشی به نوجوانیِ یکی از اساتید تاثیرگذار او، تأکیدی دیگرگون کند بر نقش والد دوم او بعد از پدرش. روایت ذهنی دکتر محمدی،‌ استاد ادبیات دانشکده با تقابل در برابر فضای سایر داستان‌ها جز داستان اول، به جمع‌بندی موقت خواننده از پرتره‌ی شخصیت اصلی داستان‌ها کمک می‌کند. شباهت‌های زیاد دنیای ذهنی مهردادناصری و استاد سابق‌اش تنها دو داستان مشابه را در این مجموعه، در کنار داستان نخست کتاب، شکل داده.

«اُلترا لایت» که به تکنیک گفت‌وگو اجرا شده با ورود به گفت‌وگوی دو دختر جوان بر سر میزی در کافی‌شاپ، حدس‌ها و بازی‌های لفظی آن‌ها مخاطب را براساس قراردادی که یزدان‌بد از ابتدای کتاب با خواننده‌اش گذاشته به ردگیری اثر مهرداد در این داستان فرامی‌خواند. گفت‌وگوها حول یک زیرسیگاری شکل می‌گیرند و حدس‌هایی که دو دختر می‌زنند گویی بر سر میزی است که مهرداد ناصری و همراهش، ساعتی پیش برسر آن نشسته بوده.

«هنوز یوسف» روایتی بینامتنی از تاریخ طبری و جزوه‌ای ا‌ست که مهردادناصری در اتوبوسی بین‌شهری جاگذاشته و یک از مسافران ضمن مطالعه‌ی جزوه به گفت‌وگوی دوسرباز گوش‌می‌دهد که درنهایت به درهم تنیده شدن این دو جریان موازی ختم می‌شود، اگرچه قرن‌ها میان زبان و ادبیات ترجمه‌ی تاریخ طبری و گفتار شخصیت‌های داستان فاصله است.

«جَنَوار» داستان بلند پایانی کتاب، به ظاهر به کلی فضای متفاوتی با سایر داستان‌ها دارد. داستان ماجرای بازپرس مرتضی‌قلی ناصری، پدربزرگ مهرداد ناصری در گیرودار پرونده‌ای جنایی است مربوط به سال‌های میانی دهه‌ی بیست شمسی. این‌چنین یزدان‌بد با ورود به زندگی سومین والد مهرداد ناصری، دستگاه فکری و نگرش خودش به شخصیت و روان‌شناسی و تاریخ را کامل می‌کند. اگر چه در انتهای این داستان‌ هم به مخاطب‌اش اطمینان نمی‌دهد چهره‌ای تمام و کامل از شخصیت آدمی که از ابتدای کتاب پی‌گیرش بوده ترسیم کرده است. در نهایت چیزی که برای خواننده باقی می‌ماند همان عنوان کتاب است. «پرتره‌ی مرد ناتمام».